تقديم به همه ي دوستان محترم

خرید بک لینک

این کتاب جز صد اثر برتر جهان بوده و داستان کتاب حول شخصیت دختری از طبقه متوسط انگلیس بنام الیزابت در قرن ۱۹ میلادی می باشد که مردی مغرور و ثروتمند بنام دارسی دلباخته می شود.شاکله کتاب به غیر از کلام شیوا و عامه پسند اتفاقات داستان،مربوط می شود به غرور دارسی وپیش داوری الیزابت در مورد شخصیت دارسی.دارسی از اشراف و طبقه ثروتمند هست که هرچه خواسته برایش محیا بوده است،زمانی که به الیزابت علاقه خود را با غرور عرضه میدارد اطمینان دارد،الیزابت بخاطر جایگاه و طبقه اجتماعی اش به او جواب مثبت خواهد داد.اما الیزابت بی اعتنا به جایگاه دارسی به او جواب رد می دهد.همین موضوع تلنگری می شود بر دارسی تا طرز فکر خود و نوع نگاهش به اطرافیان تغییر کرده و جهان بینی اش اصلاح شود.و همچنین الیزابت از پیش داوری هایش در مورد شخصیت دارسی پشیمان می شود چرا که الیزابت تنها با دیدن غرور از دارسی تمامی رذایل اخلاقی را به وی نسبت داده بود.در حالی که چنین نبود.و همه این نزدیکی و یکدستی در عقاید و نگرش ها در طبقات مختلف اجتماعی در سایه معجزه عشق به هم وصل و مرتبط گشتند. تقديم به همه ي دوستان محترم...

ما را در سایت تقديم به همه ي دوستان محترم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 17:44

این رمان کتابی شاخص در ادبیات آمریکا محسوب می شود.در این کتاب نویسنده تصویری نا متعارف از فرایند بلوغ یک پسر را نشان می دهد.هولدن کالفیلد نه دنیای اطراف خود را درک می کند و نه اصلا تمایلی به درک آن دارد.در واقع، بخش عمدهای از کتاب درباره احساس پشیمانی او بابت معلوماتی است که دارد. اگرچه معصومیت او در زمینههایی همچون مدرسه، پول و غریزه جنسی از بین رفته است، ولی هولدن همچنان امیدوار است که بتواند از بقیه بچهها محافظت کرده و آنها را از این موضوعاتی که مختص بزرگسالان هستند دور نگاه دارد.او نسبت به معلمها و والدینش بیاعتماد میشود، نه تنها به خاطر این که خودش را از آنها جدا کند، بلکه همچنین به دلیل این که نمیتواند آنها را درک کند. در واقع تنها بخش خیلی کوچکی از دنیا وجود دارد که هولدن به خوبی میفهمد. تنها افرادی که او به آنها اعتماد دارد و مورد احترام قرار میدهد عبارتند از الی، برادر مرحومش و فیبی، خواهر کوچکترش. به جز این دو نفر، هولدن بقیه آدمها را حقهباز میبیند.این پسر با مجموعه ای از خاطرات عمدتا بد تنها می ماند.در بخشهای پایانی و از طریق مواجهه او با آدمهای مختلف میتوان به این نتیجه رسید که او خوددار شده و کمتر دیگران را قضاوت میکند. این رشد شخصیتی هولدن ناشی از تلاش او برای تبدیل شدن به یک ناتور دشت است. او همچنان از بزرگسالی میترسد و در برابر آن منفعل است، ولی دیگر جایگاه خود را پیدا کرده و میخواهد از معصومیت بچههای دیگر محافظت کند. او تصور میکند همچون شخصی است که لبه صخرهای ایستاده و باید مانع سقوط بچههای معصومی شود که ناخودآگاه از صخره سقوط کرده و از مرز بین کودکی و بزرگسالی عبور میکنند. تقديم به همه ي دوستان محترم...

ما را در سایت تقديم به همه ي دوستان محترم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 17:44

کتاب،سرنوشت نوجوانی 17 ساله بنام هیزل است که مبتلا به سرطان است و با شخص دیگری بنام آگوستوس که قبلا به بیماری سرطان مبتلا بوده و الان بهبود یافته است آشنا می شود.یکی از پاهای آگوستوس را بخاطر بیماری اش و خلاصی از سرطان بریده اند.او که بعداً بیماری اش عود می کند و می میرد،قبل از مرگش یادداشتی را برای هیزل جا می گذارد.رمان با خواندن سخنان آگوستوس توسط هیزل به پایان می رسد.او می گوید:آسیب دیدن در این دنیا اجتناب ناپذیر است،اما ما باید انتخاب کنیم که به چه کسی اجازه دهیم به ما صدمه بزند.1402/10/13 تقديم به همه ي دوستان محترم...

ما را در سایت تقديم به همه ي دوستان محترم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 17:44

این کتاب جز صد اثر برتر جهان بوده و داستان کتاب حول شخصیت دختری از طبقه متوسط انگلیس بنام الیزابت در قرن ۱۹ میلادی می باشد که مردی مغرور و ثروتمند بنام دارسی دلباخته می شود.شاکله کتاب به غیر از کلام شیوا و عامه پسند اتفاقات داستان،مربوط می شود به غرور دارسی وپیش داوری الیزابت در مورد شخصیت دارسی.دارسی از اشراف و طبقه ثروتمند هست که هرچه خواسته برایش محیا بوده است،زمانی که به الیزابت علاقه خود را با غرور عرضه میدارد اطمینان دارد،الیزابت بخاطر جایگاه و طبقه اجتماعی اش به او جواب مثبت خواهد داد.اما الیزابت بی اعتنا به جایگاه دارسی به او جواب رد می دهد.همین موضوع تلنگری می شود بر دارسی تا طرز فکر خود و نوع نگاهش به اطرافیان تغییر کرده و جهان بینی اش اصلاح شود.و همچنین الیزابت از پیش داوری هایش در مورد شخصیت دارسی پشیمان می شود چرا که الیزابت تنها با دیدن غرور از دارسی تمامی رذایل اخلاقی را به وی نسبت داده بود.در حالی که چنین نبود.و همه این نزدیکی و یکدستی در عقاید و نگرش ها در طبقات مختلف اجتماعی در سایه معجزه عشق به هم وصل و مرتبط گشتند. تقديم به همه ي دوستان محترم...

ما را در سایت تقديم به همه ي دوستان محترم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 19:16

این رمان کتابی شاخص در ادبیات آمریکا محسوب می شود.در این کتاب نویسنده تصویری نا متعارف از فرایند بلوغ یک پسر را نشان می دهد.هولدن کالفیلد نه دنیای اطراف خود را درک می کند و نه اصلا تمایلی به درک آن دارد.در واقع، بخش عمدهای از کتاب درباره احساس پشیمانی او بابت معلوماتی است که دارد. اگرچه معصومیت او در زمینههایی همچون مدرسه، پول و غریزه جنسی از بین رفته است، ولی هولدن همچنان امیدوار است که بتواند از بقیه بچهها محافظت کرده و آنها را از این موضوعاتی که مختص بزرگسالان هستند دور نگاه دارد.او نسبت به معلمها و والدینش بیاعتماد میشود، نه تنها به خاطر این که خودش را از آنها جدا کند، بلکه همچنین به دلیل این که نمیتواند آنها را درک کند. در واقع تنها بخش خیلی کوچکی از دنیا وجود دارد که هولدن به خوبی میفهمد. تنها افرادی که او به آنها اعتماد دارد و مورد احترام قرار میدهد عبارتند از الی، برادر مرحومش و فیبی، خواهر کوچکترش. به جز این دو نفر، هولدن بقیه آدمها را حقهباز میبیند.این پسر با مجموعه ای از خاطرات عمدتا بد تنها می ماند.در بخشهای پایانی و از طریق مواجهه او با آدمهای مختلف میتوان به این نتیجه رسید که او خوددار شده و کمتر دیگران را قضاوت میکند. این رشد شخصیتی هولدن ناشی از تلاش او برای تبدیل شدن به یک ناتور دشت است. او همچنان از بزرگسالی میترسد و در برابر آن منفعل است، ولی دیگر جایگاه خود را پیدا کرده و میخواهد از معصومیت بچههای دیگر محافظت کند. او تصور میکند همچون شخصی است که لبه صخرهای ایستاده و باید مانع سقوط بچههای معصومی شود که ناخودآگاه از صخره سقوط کرده و از مرز بین کودکی و بزرگسالی عبور میکنند. تقديم به همه ي دوستان محترم...

ما را در سایت تقديم به همه ي دوستان محترم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 19:16

این کتاب جز صد اثر برتر جهان بوده و داستان کتاب حول شخصیت دختری از طبقه متوسط انگلیس بنام الیزابت در قرن ۱۹ میلادی می باشد که مردی مغرور و ثروتمند بنام دارسی دلباخته می شود.شاکله کتاب به غیر از کلام شیوا و عامه پسند اتفاقات داستان،مربوط می شود به غرور دارسی وپیش داوری الیزابت در مورد شخصیت دارسی.دارسی از اشراف و طبقه ثروتمند هست که هرچه خواسته برایش محیا بوده است،زمانی که به الیزابت علاقه خود را با غرور عرضه میدارد اطمینان دارد،الیزابت بخاطر جایگاه و طبقه اجتماعی اش به او جواب مثبت خواهد داد.اما الیزابت بی اعتنا به جایگاه دارسی به او جواب رد می دهد.همین موضوع تلنگری می شود بر دارسی تا طرز فکر خود و نوع نگاهش به اطرافیان تغییر کرده و جهان بینی اش اصلاح شود.و همچنین الیزابت از پیش داوری هایش در مورد شخصیت دارسی پشیمان می شود چرا که الیزابت تنها با دیدن غرور از دارسی تمامی رذایل اخلاقی را به وی نسبت داده بود.در حالی که چنین نبود.و همه این نزدیکی و یکدستی در عقاید و نگرش ها در طبقات مختلف اجتماعی در سایه معجزه عشق به هم وصل و مرتبط گشتند. تقديم به همه ي دوستان محترم...

ما را در سایت تقديم به همه ي دوستان محترم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1402 ساعت: 14:30

این رمان کتابی شاخص در ادبیات آمریکا محسوب می شود.در این کتاب نویسنده تصویری نا متعارف از فرایند بلوغ یک پسر را نشان می دهد.هولدن کالفیلد نه دنیای اطراف خود را درک می کند و نه اصلا تمایلی به درک آن دارد.در واقع، بخش عمدهای از کتاب درباره احساس پشیمانی او بابت معلوماتی است که دارد. اگرچه معصومیت او در زمینههایی همچون مدرسه، پول و غریزه جنسی از بین رفته است، ولی هولدن همچنان امیدوار است که بتواند از بقیه بچهها محافظت کرده و آنها را از این موضوعاتی که مختص بزرگسالان هستند دور نگاه دارد.او نسبت به معلمها و والدینش بیاعتماد میشود، نه تنها به خاطر این که خودش را از آنها جدا کند، بلکه همچنین به دلیل این که نمیتواند آنها را درک کند. در واقع تنها بخش خیلی کوچکی از دنیا وجود دارد که هولدن به خوبی میفهمد. تنها افرادی که او به آنها اعتماد دارد و مورد احترام قرار میدهد عبارتند از الی، برادر مرحومش و فیبی، خواهر کوچکترش. به جز این دو نفر، هولدن بقیه آدمها را حقهباز میبیند.این پسر با مجموعه ای از خاطرات عمدتا بد تنها می ماند.در بخشهای پایانی و از طریق مواجهه او با آدمهای مختلف میتوان به این نتیجه رسید که او خوددار شده و کمتر دیگران را قضاوت میکند. این رشد شخصیتی هولدن ناشی از تلاش او برای تبدیل شدن به یک ناتور دشت است. او همچنان از بزرگسالی میترسد و در برابر آن منفعل است، ولی دیگر جایگاه خود را پیدا کرده و میخواهد از معصومیت بچههای دیگر محافظت کند. او تصور میکند همچون شخصی است که لبه صخرهای ایستاده و باید مانع سقوط بچههای معصومی شود که ناخودآگاه از صخره سقوط کرده و از مرز بین کودکی و بزرگسالی عبور میکنند. تقديم به همه ي دوستان محترم...

ما را در سایت تقديم به همه ي دوستان محترم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1402 ساعت: 14:30

صفحه بندی